بودن یا نبودن
یعنی به نظر شما درسته که بخوام الان با تبریک سال نو شروع کنم ؟ وبلاگی که نویسنده اش فرصت خونه تکونی وبلاگی آخر سال رو هم پیدا نکرده ، همه چی رو بی سر و صدا گذاشته و رفته ، حتی نتونسته به دوستای عزیزش بگه که چقدر دوستشون داشته و آشنائی با اونها از اتفاقهای خوب در سال 88 براش بوده ، که بگه پیگیر مطالب همشون هست حتی اگه فرصت نکنه ردی از خودش بجا بذاره چه جای این تبریک گفتن ها مگه نه ؟ خب خدا رو صد هزار مرتبه شکر که کسی به منم تبریک نگفت که حالا شرمنده اش شده باشم ! هیچ فکرشو کرده بودید بحران مخاطب می تونه گاهی چه کمکهای خوبی به آدم بکنه ؟!!
گاهی به خودم می گم اگه قرار باشه نوشتن های من اینطور باری به هر جهت بخواد پیش بره بهتره تعطیلش کنم و خلاص . بعد دوباره میگم هر نوشته ای در وهله اول مال خود آدمه در وهله دوم برای استفاده مخاطب یعنی آدمی که برای دل خودش بنویسه دیگه دغدغه این دیر و زود شدن ها رو نداره مهم اینه که هر وقت مجال و ویر اینو پیدا کردی که چیزی بنویسی یه جا رو داشته باشی واسه خودت. توی هزاره سوم که نمیشه دفتر خاطرات داشت میشه ؟ حالا اگه یکی دو تا آدم هم پیدا شدن که نوشته هاتو خوندن خب فبهالمراد . می خوام خودمو توجیه کنم دیگه شما روش بهتری بلدی ؟!
اصلا چرا بیخودی پیچیده اش کنیم ؟ اصل مسئله اینه که من می خوام یک روزمره نویس نباشم . نه اینکه روزمره نویسی به خودی خود عیب و ایرادی داشته باشه ها نه نقل این حرفها نیست. خودم از جمله تعقیب کننده های پر و پا قرص خیلی از وبلاگ هایی هستم که رویه اصلی و اساسی شون نقل روزمرگی هاست. اصلا اگه شما روزمره های زندگیتون رو توی وبلاگ نگید هیچوقت اون احساس نزدیکی که دلتون می خواد با مخاطب برقرار کنید برقرار نمیشه ( گفتم احساس نزدیکی نه خود نزدیکی واسه من لبخند معنی دار نزنید !! ) ولی خب دروغ چرا تا قبر آآآآ... اونایی که مطالب درست درمون غیر روزمرگی می نویسن معمولا بیشتر ازم دل می برن! معمولا هم هر آدمی همونجوری می نویسه که دوست داره از دیگران بخونه ( آره واقعا؟ ) اینه که به طرز خیلی بیخودی یا باخودی فکر می کنم به تریپ من یکی نمی خوره بخوام بیام اینجا بگم قرمه سبزی امروز نهارمون کم نمک بود یا عشق زندگیم دو روزه بهم اس ام اس نمی زنه !! مخلص کلام اینکه یه جورایی اینجا رو با یه مثلا ماهنامه تحلیلی – فرهنگی – هنری – سیاسی - اجتماعی اشتباه گرفتم و دوست دارم مطلبی که قراره بذارم عمری باشه و از اون جائی که نوشتن یه مطلب عمری یه عمر وقت می خواد عمرا که بتونم همیچین مطلبی بذارم نتیجش این میشه که شما هر سه چهار ماه یدفعه یه چیز جدید اینجا می بینی چقدر هم عمریه لامصب!
فکرشو بکن اگه محدودیت های اون پاراگراف بالا رو می تونستم با خودم حل کنم با اتفاقات یکی دو ماه اخیر که توی زندگیم افتاده اینجا کم فیکون می کردم ولی خب چه کاریه همه رو میخ اینجا کنم ؟!! به قول گفتنی نمی گم که ریا نشه ولی یقین بدون شما بودی خوراک یک سال وبلاگت فراهم بود به جان شما !
امسال که علی الظاهر قراره خیلی چیزا مضاعف باشه امیدوارم اهتمام من درامورات وبلاگی ضعفش مضاعف نشه لااقل و بتونم یه حالی به این وبلاگ نیمه تعطیل بدم . بلند بگو آمین !