ز سستی کژی زاید و کاستی
یکی از اون بزنگاه هایی که در عین جوانی ترس از پیری و عوارضش رو در تن و روح آدم پدیدار می کنه وقتی هست که در بستر بیماری بیفتید و موعد دیگه ش وقتیه که به شدت احساس تنهایی کنید . در هر دوی این حالتها که بختک انتظار چه برای اکتساب سلامتی و چه در رویای به سر رسیدن خزان تنهایی به سراغ آدم میاد حال و هوای سالمندانی رو تداعی می کنه که جز انتظار مرگ دغدغه مهمتری ندارند.
برای آدمی مثل من که اکثرا متوقع بودم 24 ساعت شبانه روز اقلا می بایست 48 ساعت باشه تا برای بخشی -تاکید می کنم- بخشی از علایق و محذوراتم اعم از کار ، ادامه تحصیل ، مطالعه ، ورزش ، سیاست ، سینما ، خانواده ، عشق ، وبلاگ و ... فرصت کافی و وافی پیدا کنم ، افتادن در بستر کسالت و بیماری فرصت مغتنمی هست تا بفهمم طول این دنیا انقدرها نیست که بخوام همچین عرضی بهش بدم .
خون ریزی معده بعد از درد های مداوم – گلاب به رویتان - تهوع و مشکلات مزمن گوارشی وقتی کاسه روشویی رو به رنگ قرمز دیدم دیگه برام اسم عجیب بیماریی که لابد مال دیگران هست نبود . اینجا بود که دستگیرم شد غریزه خوردن که اکثرا برای دیگران از موهبت های زندگی و کنشی اغواکنندست چرا برای من همیشه یکجور اجبار بحساب اومده و وقتی همچین مشکلاتی در یک سفر و ماموریت مهم کاری به سراغ تون میاد به خودتون حق میدید که آدم بدشانسی هستید .
با اون حال زار و نزار به مطب پزشکی با درجه فوق تخصص گوارش مراجعه کردم و با دیدن اتاق انتظار که تمامی 20 صندلی چیده شده پر و همون تعداد آدم هم سرپا ایستاده بودند و سکرترش هم با بی تفاوتی مثال زدنی اظهار میکرد که تا نیم ساعته دیگه ممکنه آقای دکتر تشریف فرما بشن و در خوشبینانه ترین حالت می تونم امیدوار باشم که تا 2-3 ساعت دیگه افتخار ویزیت شدن پیدا کنم و تازه این دکتر با هیچ جور بیمه ای صراطش مستقیم نیست و حق ویزیت ِ خون ابوی بزرگوارشون باید بصورت جرینگ پرداخت بشه صد بار به خودم لعنت فرستادم که چرا بجای دکتر شدن مهندسی رو انتخاب کردم!
القصه بعد از 2 ساعت که برای من حکم نصف عمر شدن داشت با سفارش و تماس یکی از آشنایان پزشکمان شرف حضور پیدا کردیم و آقای دکتر که کراوات خوش رنگش باعث اون بود برای لحظاتی هم که شده درد معده رو فراموش کنم وعده کردند فردا روزی در بیمارستان با عملیات آندوسکوپی و کلونوسکوپی توامان حجت را بر دل و روده وامونده تمام خواهند کرد .
نسخه آقای دکتر وقتی به رویت دختر خانوم دماغ عمل کرده بخش اندوسکوپی بیمارستان مورد نظر رسید انتظار هر جور برخوردی میرفت غیر ازاینکه در اولین عکس العمل فرمودند هزینه اش 350 تومن میشه مشکلی که ندارین ؟! و من در جواب : مشکل که چه عرض کنم بیش از اون چاره ای ندارم . بعد از پرداخت مبلغ در صف انتظار نشستم دختر خانوم کناری که قبل از من نوبت داشت و به وضوح رنگ به رخسار نداشت پنداری که با حضور من قوت قلبی پیدا کرده باشد گفت : شما نمی ترسین منکه خیلی وحشت دارم میگن که هر دو تاش ببخشید از پایین انجام میشه !! موقعیتهایی ازین قبیل که خودتون هم مطمئن نیستین تا چند دقیق دیگه قراره چه اتفاقی براتون بیفته سخته که بخواهید به یکی دیگه قوت قلب بدید . از خدا پنهون نیست از شمام نباشه یه لحظه با خودم فکر کردم که اگه قرار بود این خانوم چندان سر براه نباشه این تجربه می تونست خیلی راحت تر براش اتفاق بیفته!!!
اون خانوم رو صداش زدند و با نگاههای ملتمسانه ای به اتاق عمل رفت و بعد از چند لحظه که صدای جیغ و دادشو از پشت در شنیدم به این باور رسیدم که برای نوشتن وصیت نامه حتما قرار نیست 70 سالم بشه . عموما برای اونایی که از درد بیماری رنج زیادی برده باشند درد درمان چندان هراس انگیز نیست با همین استراتژی ! من هم به اتاق عمل رفتم خانوم ِ هم درد به حالت بیهوش بر روی تختی افتاده بود ؛ سرنوشتی که تا چند دقیقه بعد انتظار منو هم می کشید . داروی خواب آوری بهم تزریق کردند طبیعتا از اینکه ناچارم خصوصی ترین جوارح بدنم رو با دخترکان ترگل ورگل پزشک یار به اشتراک بذارم احساس خوشایندی نداشتم . بعد از اتمام کار بغیر از احساس خفگی تصور روشنی از فرآیند کار نداشتم و در مجموع خدا رو شاکر بودم که همه چیز آسونتر از اون چیزی که فکرشو می کردم برگزار شد .
حالا من موندم و داروهای رنگارنگی که به خاطر سپردن ساعت بلع هر کدوم باری رو به ذهن خسته و تن رنجورم تحمیل کرده .
پ.ن : ماشبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا طبیبی به سر آریم و دوایی بکنیم