« ز گهواره تا گور همسر بجوی »





اختصاص سهمیه 20 درصدی تحصیلات تکمیلی برای متاهلین در وزارت مفخم علوم ، تحقیقات و فناوری به تصویب رسید و دوستان فرهیخته ما به صرافت افتاده بودند که از همین امسال اجرایی اش کنند که از سوی مجلسیان همیشه در صحنه ندا در رسید به کجا چنین شتابان مام هستیما ا ا ... !!!

البته از اونجائیکه سابقا برای اختصاص اون 80% بقیه سهمیه فکری شده بود و این 20% روی دست دولت مانده و عذابی شده بود واسه خودش چنین شد که وزارت محترم علوم از کنار هم قرار دادن دو شاخصه عدالت محوری و اصلاح الگوی مصرف به این نتیجه رسید که با این ترفند قلوب جامعه اناث و ذکور را هر چه به یکدیگر نزدیکتر بگرداند و مجردین خبیث را که قبلا دستشان از بسیاری مواهب دنیوی کوتاه شده بود از تحصیلات و آموزش نیز ساقط بنماید .

اگر نه گاو نر هستید و نه مرد کهن که جرات قاطی شدن با قافله مرغکان و خروسَکان را داشته باشید و به کل از سهمیه 20 درصدی دست شسته اید چه باک که برای استفاده از سهمیه 80 درصدی گزینه های متنوعی پیشاروی تان است . اگر از اهالی محترم خانواده های خاص ! باشید که خودبخود 50% قضیه اکی می شود ، اگر عضو بسی.ج فعال باشید 35% ، عضو گردان های عاشورا 20% ، گردان های عزالدین قصام 15% ، شاخه نظامی جنبش فتح 18% ، عضو جنبش انتفاضه 10% ، حزب حماس 19% ، گروهک اخ.و.ان المسلمین 16% ، مقاومت حزب ا... 40% ، ببرهای تامیل 10 % ، مقاومت اسلامی چچن 30% . در واقع اینکه خود را یک نابغه علمی احساس می کنید و در نتیجه سر و کله زدن با انواع و اقسام منابع علمی چشمان خمار عاشق کشتان را پشت ویترین عینک ته استکانی قرار داده اید می توانید از سهمیه آزاد 20%- بهرمند شوید .

اما بشنوید از آن ور ماجرا که جامعه نسوان ِ ترش مزه ملس ، از حامیان سرسخت قانون مزبور از آب درآمده و به هر کلکی می خواهند شوهر مقصود را از لایحه گل آلود دولت بگیرند . اصلا چه اشکالی دارد حالا که نصف دین با ازدواج کامل می شود تحصیلات را هم با آن تکمیل کنیم ؟ اصل بر پرورش است عزیزان آموزش فرع قضیه است . دولت بیچاره وام ازدواج را چند میلیونی کرده ، سربازان وظیفه متاهل را با حقوق بیشتر به نزدیک ترین محل سکونت به خدمت فرا می خواند ، مسکن مهر که می دهد ، به دانشجویان متاهل که هم انتقالی راحت می دهد هم بسته های تشویقی شامل سکه ، پتو و اتو و... حالا هم که بروید کارشناسی ارشد حالش را ببرید . دیگر چه می خواهید ؟ بی تعارف بگویید نمی خواهیم ازدواج کنیم خب بروید همان بی ناموسیتان را بکنید!

اینکه موضوعات فلسفی عهد کنستانتین همچنان در دوران پست مدرن هم موضوعیتشان را حفظ کرده اند دست کم نگیرید . مثلا ردپای قضیه مرغ و تخم مرغ را در همین لایحه می توان به روشنی دریافت . جوان رعنایی که پس از 12 سال تحصیل 4 سال تحصیلات عالیه و 2 سال خدمت سربازی تازه درمی یابد که در نقطه صفر زندگی است نه کار و باری نه درآمد و حقوقی و نه زن و زندگی و ازدواجی . تنها راه باقیمانده همان ادامه تحصیلات می شود به این امید واهی که با اخذ مدرک فوق لیسانس لابد بلافاصله دنبال آدم می آیند که بیا این شغل مورد علاقه ات ، این حقوق مکفی و اینم همان دختری که می خواستی! در واقع یکی از انگیزه های اساسی جوانان این مرزوبوم از ادامه تحصیلات رسیدن به شرایط حداقلی برای تشکیل زندگی است و حالا این قانون می گوید اول برو تشکیل زندگی بده تا بتوانی ادامه تحصیل بدهی! و بلاخره معلوم نمی شود اول مرغ وجود داشته است که تخم بگذارد یا تخم مرغ بوده است که از آن مرغی به ثمر برسد باری ...

فقط می ماند پاره ای تشکیکات و ابهامات در خصوص این قانون مبارک و میمون که خیر دنیا و عقبی در آنست . مثلا اینکه سهمیه مزدوج هایی که متارکه کرده باشند چقدر می شود ؟ همسر فوتی ها تکلیفشان چیست؟ اگر مردی بر فرض 2 همسر اختیار کند آیا سهمیه کارشناسی ارشدش 40% می شود ؟ داشتن دوست دختر و دوست پسر یا اساسا پارتنر چه تاثیری بر سهمیه مذکور می تواند داشته باشد ؟ و ... که تا آیین نامه اجرائی طرح به تصویب نرسد چنین ابهاماتی باقی خواهد بود . امید است نمایندگان هشیار و همیشه بیدار ملت ! با انگشت درایت و کفایت خود با یک تیر جوانان وامانده این دیار را به دو نشان وصال و کمال برسانند . آمین !

« تست دموکراسی »



درست جایی که گمان می بردم با این حجم قلمفرسائی و روده درازی در هزارتوی فیلم "درباره الی ..." کمتر نکته ای را ناگفته باقی گذارده ام و حجت را بر خود و عجالتا شما عزیزان تمام کرده ام!! وجه ناپیدایی از منشور آن برایم باز گشوده شد و این البته بشارتی بود که فرهادی در مصاحبه اش پیشترها اشاره کرده بود ؛ اینکه تماشاگر با هر بار تماشای آن نکته ای تازه برای استنباط درش بیابد .

در مقاطع چندی از فصول فیلم اتخاذ تصمیمی در جمع به رای گذارده می شود و به طریقی علی الظاهردمکرات مآبانه نتیجه ای حاصل می گردد . با مرور پیامدهای حاصله از نظر اکثریت پی می بریم که اتفاقا چندان هم قرین به صحت و سلامت نبوده و حتی از جوانبی نابخردانه بوده است . ابتدا جایی است که جمع دوستان در مورد قضیه اسکان یا ترک آن ویلای نیمه متروک ِ لب دریا اقدام به رای گیری می کنند و نتیجه آن می شود که همانجا سکنی بگزینند اقدامی که درادامه می بینیم در نهایت منتج به فاجعه مرگ الی می شود( در صحنه مشاجره شهره و پیمان ، شهره می گوید : " وقتی ویلای لب آب می گرفتی فکر اینجاهاشم می کردی!" ) . بار دیگر جائی است که پس از صرف شام ، پای قلیان مسئله انتخاب یا عدم انتخاب الی توسط احمد به رای گذاشته می شود که همگی رای مثبت می دهند غافل از آنکه الی خود نامزد داشته و نسبت به فرد و رابطه دیگری متعهد بوده است . بار سوم هم وقتی است که علیرضا از ماجرا باخبر شده و همسفران در خصوص اینکه به علیرضا بگویند که از نامزد داشتن الی باخبر بوده اند یا نه رای می گیرند و علیرغم مخالفت سپیده تصمیم آن می شود که آبروی الی را فدای تبرئه خود از آن موقعیت بغرنج بنمایند . جماعتی که انتخابش را کرده و حالا باید هزینه تبعاتش را بپردازد بجای نقد از درون و پذیرش کژتابی خود و عزم ِ تغییر، منتظر یک نیروی خارجی و بیگانه است که بیاید و تکلیفشان را معین کند اینجاست که در انتهای فیلم بجای بیان و پذیرش حقیقت و عقوبتی که وجدانشان باید یقه گیرشان کند سعی می کنند با وسط کشیدن پای پلیس و کلانتری قضیه را فیصله نمایند . در واقع فرهادی نشان می دهد این تفکر غالب که همیشه حق را باید برای اکثریت قائل شد تا چه اندازه می تواند دارای پایه های سست و بی اعتباری باشد و آن اکثریت موضعی اتخاذ کنند که مقصدشان از مسیر ترکستان بگذرد و درآن اقلیت را نیز به آتش ندانم کاری های خود بسوزانند. بویژه وقتی با اکثریتی تحمیق شده مواجه باشیم . این چنین است که می بینید در یک کشور جهان سومی مثل افغانستان تا یک نیروی بیگانه ای چون آمریکا پایش را وسط نگذارد (با همه هزینه هایی که بهشان تحمیل خواهد کرد) خودشان نمی توانند تصمیم درستی برای خودشان بگیرند.
در بحبوحه انتخابات که بحث تقلب و رای دزدی و ... داغ بود با خود می اندیشیدم که حتی اگر (فرض محال که محال نیست جانم !! ) آن 24 میلیون نفر با دلخوشکنک چند هزارتومانی که در روستاها به جیب زدند واقعا ا.ن را رئیس جمهور خود برگزیده باشند به کدامین حق می توانند با سرنوشت و آینده ما و ایران و ایرانی اینچنین معامله نمایند؟
اصلا چرا راه نزدیک برویم؟! پس از شکست های تیم ملی در جام جهانی 2006 آلمان و دوران "پسا برانکو" با عزل محمد دادکان فدراسیون وقت با شعار « خرد جمعی » اعاظم و اکابر فوتبالی را به زعم خود گرد آورد تا بلکه گره از کار فروبسته خود بگشاید. با خود گفتیم چه شق القمری بشود! بعد از شور و غور عقلای قوم در جلسات متعدد و النهایه کاندیداتوری "حاجی مایلی" ، " مجید کامپیوتر" و " گروهبان قندلی" ، مورد آخر سرمربی تیم ملی شدند و نتیجه آن شد که در مرحله ⅛ نهایی مسابقات جام ملتهای آسیا به زینت حذف آراسته شدیم .


پ . ن : « تست دموکراسی » نام فیلمی از محسن مخملباف است .

... و چند محور محتوایی


مسئله بچه ها
برخلاف بسیاری از فیلمهای ایرانی که حضور کودکان در آن صرفا حضوری تزئینی و ابزاری و به اصطلاح قاب پر کن است در اینجا آنان از تعیین کننده ترین شخصیتها در پیشبرد روایت محسوب می شوند یعنی گرچه کمترین ظرفیت توجه چه از طرف بیننده و چه از طرف بزرگسالان فیلم از ابتدا به آنان صورت می گیرد اما فرهادی نشان می دهد که چگونه تقاص این کار خود را پس خواهند داد در صحنه جابجایی وسایل از ماشین به ویلا ، شهره با اشاره به بچه اش می گوید " می دونم کل این سه روز رو من باید اسیر این باشم " در میان زوج های فیلم تنها زوجی که فاقد بچه هستند نازی و منوچهرند که نسبت به دیگران دارای تفاهم بیشتری به نظر میرسند! بچه ها همیشه خیلی بیشتر از آنچه که پدر و مادرها تصور می کنند مسائل را درک می کنند و چنین است که وقتی احمد ازشان سوال می کند که می دانند چرا خاله الی همراهشان آمده آرش می گوید " اومده بود که عاشق تو بشه "! و بعد از اینکه توسط احمد و شهره حسابی توجیه می شوند که در صورت هر سوالی در مورد خاله الی باید بگویند " ما نمی دونیم " بلافاصله بعد از ورود علیرضا محل غرق شدن خاله الی را به او نشان می دهند! توجه کنید به صحنه ای بعد از هیاهوی غرق شدن آرش و سپس الی و برقراری آرامش نسبی ، نازی پشت پنجره ای که آرش نیز آنجا ایستاده است بی هیچ کلامی به او خیره می شود و آرش که انگار متوجه معنای ضمنی نگاه سنگین او شده باشد احساس ناامنی کرده مادرش را صدا می زند و از آنجا می گریزد . یا جایی که در ابتدای ورود جمع به ویلا در صحنه ای که با هم بزن و برقص راه انداخته اند دوربین لحظه ای روی صورت پسر بچه شمالیِ راهنما ثابت می ماند ؛ چهره جدی و مبهوت او بگونه ای است که توگویی نسبت به الکی خوشی و بی دوامی شنگول بازی های آنها خودآگاهی دارد!
و البته فارغ از همه این بحث ها به شخصه هر گاه صحنه ای از فیلم برایم تداعی می شود به کل از دست می روم! ؛ صحنه کلوز آپ از بچه ای که دوان دوان به سوی بزرگسالان ِ در حال بازی آمده دستش را دراز کرده و با زبان بی زبانیِ خودش زار می زند تا آنها را متوجه فاجعه بوقوع پیوسته کند و هیچکس توجهی نمی کند پیمان می گوید " آرشو ولش کن بابا"! برای استفاده از نور چراغ اتومبیل به منظور پیدا شدن جسدِ الی ماشین ها را لب دریا برده اند در صحنه انتهایی فیلم ، جمع در حال تلاش برای بیرون کشیدن ماشین از ماسه هاست و کودکان که به نوعی خود مسبب به هچل افتادن ماشین و بزرگترها هستند به نظاره این صحنه نشسته اند و در بیرون کشیدن آن کمک و دخالتی ندارند .

اصل عدم قضاوت
با وجود اینکه در اینجا یکی از پیرنگ های اصلی مضمونی فیلم درباره قضاوت در خصوص دیگران است اما خود ِ کارگردان حسابی حواسش جمع است به ورطه قضاوت و ارزشگذاری شخصیتهای داستانش نغلتد و این چنین است که علاوه بر بازیگر نقش اول ، قهرمان و ضد قهرمان ، شخصیت مثبت یا منفی نیز در اینجا مصداقی ندارد و به قطعیت نمی توان هیچیک از آنان را شایسته ملامت و تقبیح یا تحسین دانست چراکه برای عملکردشان اغلب دلایل منطق پسندی هم دارند و حتی اگر هم چنین نباشد فرهادی بعنوان یک ناظر بی طرف با آنها روبرو می شود و به جز حقیقت از هیچ ایده ، شخصیت و سوژه ای جانبداری نمی کند . در مسیر این حقیقت یابی است که در ابتدای فیلم از ظلمات دالانی تاریک –تونل- می گذریم تا به رجاء نور و روشنی واصل شویم . فرهادی نشان می دهد افرادی که به سادگی به خود اجازه قضاوت درباره دیگران را می دهند به همان نسبت در مورد خود قضاوت درستی ندارند یا نمی خواهند داشته باشند . اواخر فیلم نامزد الی از راه رسیده و در جواب آدمهایی که انتخابشان را کرده اند و حالا قرار است هزینه اش را بپردازند و جزا و خشونت و قضاوت یک نیروی قهار خارجی را به قضاوت خودشان در مورد خودشان ترجیح می دهند می گوید : " من به پلیس چیکار دارم می خوام سپیده رو ببینم " .

دروغ ِ راست و راست ِ دروغ
" درباره الی ... " گفت و گوی شگرفی را در باب حقیقت می گشاید و با طرح یک فرآیند پیچیده انسانی/ اخلاقی ، بین مصلحت ِ دروغ و واقعیت ِ راست موقعیتی تردید آمیز شکل می گیرد . در فیلم با گزیده ای از دروغ های متوالی روبرو می شویم که هریک مقطع بعدی درام را رقم می زند و اگر مثلا دروغی گفته نمی شد روایت به مسیر دیگری می غلتید . بعضی از آنها از این قرارند : جریان ماه عسل احمد و الی که به زن شمالی گفته می شود ، دروغ الی به مادرش درباره حضور معلم ها در سفر ، دروغ مادر الی پشت تلفن به منوچهر درباره اینکه الی در سفر نیست ، دروغ منوچهر و احمد به دیگران که کسی تلفن را جواب نداده ، دروغ سپیده به امیر درباره اینکه موبایل الی را از روی طاقچه برداشته ، دروغ علیرضا که خود را برادر الی معرفی می کند ، جریان کاذب تصادف با اتومبیل که احمد برای علیرضا بافته بود ، پنهان کاری سپیده در اعلام نامزد داشتن الی به دیگران ، آموزش دروغ به کودکان درباره رابطه احمد و الی ، دروغ نازی به علیرضا در خصوص اینکه الی گفته که چقدر دلش برای او تنگ شده و نهایتا دروغ سپیده به علیرضا که در پی اصرار جمع مبنی بر کتمان حقیقتِ اطلاع از جریان نامزدی الی ابراز می شود در چنین مسیری است که ما بسیاری از دروغ های سپیده را می بخشیم و راست های بقیه را نه و فیلم نشان می دهد در بستر اجتماعی که دروغ ابزاری برای تنازع بقا و مستمسکی برای محق جلوه کردن به شمار می آید چگونه رفته رفته فاجعه ای شکل می پذیرد . و از این منظر همزمانی اکران این فیلم و وقایع دوران انتخابات به همراه دروغ گویی ها و دروغ پردازی هایش ، به گونه ای معنادار یکبار دیگر نشان می دهد که چگونه هنرمندان و روشنفکران ِ راستین یک جامعه نبض زمانه شان را در اختیار دارند.

موخره

ی
ک پایان تلخ ممکن است که بهتر از یک تلخی بی پایان باشد و " درباره الی ... " فیلمی است که دارای پایانی تلخ است و البته تلخی بی پایانی را نیز برایمان به ارمغان می آورد. اصغر فرهادی در کارنامه اش با "رقص در غبار" ، " شهرزیبا " و " چهارشنبه سوری " همواره سیری صعودی داشته و حالا با " درباره الی ... " به نقطه ای رسیده که فراتر از آن بسیار سخت به نظر می رسد و این همان نقطه ای است که مهرجویی با " هامون " ، کیمیایی با " قیصر " ، حاتمی کیا با " آژانس شیشه ای " و کیارستمی با " طعم گیلاس " به آن رسیدند بعضی از آن نقطه اوج عبور کردند و بعضی هرگز آن را دوباره تجربه نکردند و این برای فرهادی ، خود آزمون دیگری است .




There is something about Sepide




"درباره الی ..." فیلمی است که در بارهای دوم و سوم ِ تماشا دیدنی تر می شود در این هنگام موضوعی که خواه ناخواه توجهتان را به خود جلب خواهد کرد این است که فیلم ِ "درباره الی ..." بیش از آنکه در مورد خود ِالی باشد اتفاقا در مورد سپیده است . سپیده ای که الی را در آیینه زندگی گذشته خود می بیند و به هر کلکی سعی می کند او را از حسرت های امروزین خود باز بدارد سپیده واجد همان روحیات فداکارانه ای است که الی نیز چنین می نماید توجه کنید که صاحب ویلا از قبل گفته است که ویلا را تنها برای یک روز می تواند اجاره بدهد و سپیده با علم به این قضیه و برای جلوگیری از به هم خوردن سفر ِ دست جمعی حرفی از آن به میان نمی آورد و ملامت متعاقبش را تحمل می کند و باز برای راضی کردن زن شمالی دروغی دیگر (جریان ماه عسل ) سرهم می کند که در انتها و با برملا شدنش نزد علیرضا مورد اتهام همه واقع می گردد . پس از بوجود آمدن شائبه غرق ِ الی او تنها کسی است که متهورانه به دریا می زند و جدی ترین پرخاش را به غواصان بی خیال شده از جستجو ابراز می دارد به شیوه ای مشابه الی اولین کسی است که برای بردن بچه به دستشویی داوطلب است ؛ بخاطر مربی مهد بودنش می گوید "ما دیگه عادت داریم" ، در حالیکه همه – غیر از سپیده – نسبت به کثیف بودن ویلا در حال غر زدن هستند می گوید "جاروبرقی باشه کار ِ یه ساعته" و بر سر سفره شام در حالیکه همه بر سر آوردن نمک در حال چانه زنی هستند او بلند می شود و بالاتر از همه اینها خود را برای نجات جان بچه ای که قرار بوده چشمش به او باشد فدا می کند . مشابهت ها به سادگی قابل دریافتند با این تفاوت که الی هنوز در دوران آن معصومیتی است که سپیده قبلا آن را از سر گذرانده است . سپیده کسی است که از قرار گرفتن در قید و بندهای زندگی سنتی زن و شوهری چندان راضی به نظر نمی رسد در صحنه ای که بگومگوی امیر با او به درگیری فیزیکی میان آن دو می انجامد وخامت درونی ارتباط زناشویی ِ شان آشکار می گردد چند صحنه پیشتر در رای گیری جمعی برای رفتن یا ماندن در ویلا همه به نوعی نظر خود را منوط به نظر زوجشان می کنند : "هر چی آقامون بگه " به غیر از سپیده که اصلا امیر را به حساب نمی آورد و امیر گلایه می کند " ما هم که رای بدیم واسه کی ؟!" . سپیده نهایت تلاشش را به خرج می دهد تا الی را از پیوند با نامزدی که آشکارا واجد روحیات سنتی مرد ایرانی است – عشق انحصاری علیرضا ، وضو گرفتن او و ... که یادتان هست – و الی را نسبت به او مردد نشان می دهد بر حذر بدارد تا مشکلات فعلی خودش با امیر را نداشته باشد چه بسا او نیز در ابتدای پیوندش با امیر دچار تردید هایی بوده است. بوضوح توجه عمیق او به احمد از نظر امیر پذیرفته نیست ( مادرشی ؟ خواهرشی ؟ کی شی ؟ به تو چه آخه ؟ ) و این در صحنه ای که احمد برای رفع و رجوع درگیری امیر با سپیده وساطت می کند رخ می نماید جایی که امیر می گوید : «احمد تو "یکی" دیگه حرف نزن» . اصلا بعید نیست که پیش از اینها بین سپیده و احمد زمینه های قبلی وجود داشته و وقتی بازیگر نقش امیر ، مانی حقیقی کارگردان فیلم کنعان با آن مایه آشنا (بین ترانه علیدوستی و بهرام رادان ) باشد این احتمال پررنگ تر هم جلوه می کند . سپیده از هر فرصتی برای بنیان شکنی اصول مرد سالارانه استفاده می کند نگاه کنید به صحنه قلیان کشی آقایان پس از شام که او زغال ها را واژگون می کند سر قلیان را می رباید و متواری می شود یا در صحنه دیگری مردها در حال بازی والیبال هستند که توپ جلوی پای سپیده می افتد و او با شوتِ آن به فضای بیرون از ویلا بازیشان را بر هم می زند در صحنه ای مشابه که توپ به سمت الی می رود او بلافاصله توپ را به زمین بازی آقایان برمی گرداند و این همان اختلاف فازی است که سپیده با هر ترفندی (از قایم کردن ساک الی بگیرید تا گرو گرفتن موبایلش) سعی در گسیل الی به دایره اعتقادی خود دارد و در این راه خود را مسئول و حافظ منافع او می انگارد چنانکه در صحنه تشریک مساعیِ جمعی نسبت به گفتن این نکته به علیرضا که همگی بی خبر از نامزد داشتن الی بوده اند و اخلاق را در مسلخ مصلحت ذبح می کنند او زیر بار نمی رود و تمامی مسئولیت را به گردن می گیرد تا آبروی الی محفوظ بماند پیمان در این صحنه می گوید " بابا طرف مرد رفت آبرو دیگه میخواد چیکار؟ " !!

ادامه دارد ...

There is something about Elly






نشانه های فیلم در مورد غرق شدن الی به حد کافی و وافی ارائه شده اند و تنها به جهت سبک بی تاکیدی که پیش تر بدان اشارتی رفت برای عده ای شائبه هایی را ایجاد کرده است . محض نمونه به چند مورد از این نشانه ها ارجاع می دهم :
• بازی والیبال آخرین جمع سرخوشانه دوستان است که الی هم در آن بازی می کند و در میانه آن بازی را رها می کند در هنگام رفتن ابتدا این الی است که سربرمی گرداند و احمد را نگاه می کند که مشغول بازی است و کمی بعد احمد در هنگام دور شدن او سربرمی گرداند و الی را نگاه می کند در واقع این آخرین نگاه این دو به هم است که با هم تلاقی پیدا نمی کند و از آنجایی که در فیلم فرهادی هیچ چیز تصادفی اتفاق نمی افتد و هر واقعه ای دارای پیش زمینه یا پس زمینه ای در دنیای فیلم است این کنش نشانه ای از آخرین نگاه و دیدار آنهاست که دیگر بهم نخواهند رسید در حالیکه با فرض زنده بودن الی احتمال دیدار دوباره آنها می توانست وجود داشته باشد.
• در آخرین صحنه ای که الی را می بینیم خوشحال و شاد و سرخوش سبکبالانه فارغ از هر دغدغه ای می دود و بادبادکش (بخوانید روحش ) را به پرواز درمی آورد در این صحنه شما را به نحوه حرکت مضطرب و تنش زای دوربین روی دست – که می توانست مثلا تراولینگ باشد – و صدا و تصویر تهدیدگر دریا در پس زمینه توجه می دهم و آخرین جمله ای که از الی در این صحنه و البته کل فیلم می شنویم : بیا اینو بگیر باید برم دیگه ! کات به تصویر بادبادکی –روح الی- که در آسمان به اهتزاز درآمده است .
• جنازه الی پیدا می شود علیرضا برای شناسایی او به سرد خانه می رود تصویری که از جنازه نشان داده می شود به سبب دفرمه شدن رنگ پوست و بهم ریختگی مو ی جنازه ای که بیش از 24 ساعت در آب غوطه ور مانده و نیز حرمتی که فرهنگ ما برای دیدن جنازه نامحرمان - آنهم یک دختر- قائل است چندان گویا نیست علیرضا زیر گریه می زند ، منوچهر به او تسلیت می گوید و پیمان می گوید به خانواده اش زنگ بزنین بیان شمال جنازه رو ببرن .
فیلم واقعا همه حرفهایش را با رعایت قواعد زیبایی شناسانه ای که از ابتدا وضع کرده به صراحت می زند وانگهی بیننده ای که در ناخودآگاهش این تلخی را نمی خواهد قبول و چه بسا باور کند همچنان استنادات دیگری برای خود می بافد .
* * *
اما در مورد فرضیه غریبی که به قتل رسیدن الی توسط نامزدش را محتمل می شمارد نشانه ها به قدری آشکار است که شاید بی نیاز از توضیح باشد در واقع معلوم نیست چه نشانه ای می تواند منجر به چنین برداشتی شود؟! عجالتا صحنه ای را به یاد آوریم که علیرضا که نسبت به واقعه تصادف ( به این بهانه او را به شمال کشانده اند ) و اصلا حضور الی در شمال ناباور است به سپیده و احمد می گوید تا زمانی که نگویند برای الی چه اتفاقی افتاده همراهشان نمی آید و مادامیکه سپیده به دروغ می گوید الی در کماست علیرضا با بازی خوب صابر ابَر با لحن جگرسوزی می گوید " یا ابوالفضل " زمانی هم که خبر غرق شدن الی را می شنود با ورودش به ویلا در حالیکه هنوز در شوک ِ قضیه باقی مانده نگاه بهت زده ای به دریا – قاتل عشق زندگی اش – می اندازد سپس بلافاصله وضو می گیرد و ظاهرا قصد اقامه نماز دارد . آیا چنین کسی قاتل است ؟ به چه انگیزه ای؟ اویی که اصلا از سفر الی به شمال بی اطلاع بوده و با تماس احمد تازه شصتش خبردار شده ! مگر آنکه بپذیریم فیلمی از شرلوک هلمز یا آقای پوآرو را به نظاره نشسته ایم! اساسا فرهادی از طریق حذف موسیقی و افزودن صدای دریا بعنوان موتیف فیلم و تغییر تونالیته رنگ دریا که تا قبل از واقعه غرق شدن آبی ، زیبا و نیلگون به نظر می رسد و بعد از آن خاکستری ، گل آلود و مواج جلوه می کند به وجوه رویایی و بی رحمی توامان آن اشاره می کند . انتخاب صابر ابر با چهره مستاصل و معصومش برای ایفای نقش علیرضا از آن جهت بوده که او بعنوان نامزدی که الی از آن دل خوشی ندارد یک بدمن صرف نباشد و شرایط همذات پنداری مخاطب با فردی که به ناگاه محبوبش را از دست رفته می بیند تسهیل شود . در صحنه ای که با سپیده تنها صحبت می کنند می گوید " من سه سال زندگیمو گذاشتم همه چیمو گذاشتم فقط میخوام یه چیزو بدونم اون به شما نگفت نامزدی کسیو دارم؟ " . در فصل بازگشت علیرضا نگاه دردبار او از آینه اتومبیلش به ساک الی نظاره ی آخرین یادگاری است که او از عشقش نصیب برده است .

ادامه دارد ...

آنتونیونی یا اصغر مسئله اینست


در برهوت فعلی سینمای ایران فیلمی چون " درباره الی ... " به مثابه خنکای مرهمی است که بر التهاب زخم فیلمفارسی زده فضای فرهنگی ما می نشیند و حالا به بهانه عرضه این فیلم در شبکه سینمای خانگی کشور امکان نگاه باریک اندیشانه دوباره بر آن را می توان غنیمت شمرد.
از ابتدای نمایش این فیلم با همه جنجال های فرامتنی اش که چه پیش از نمایش عمومی – به سبب خروج گلشیفته فراهانی از ایران و بازی در فیلمی هالیوودی – و چه پس از آن – بخاطر درگیری های دوران پس از انتخابات- بگونه ای شگفت آور حاشیه را بر متن آن مستولی گردانیده بود بسیار دیدم و شنیدم که این فیلم را برداشتی واضح و آشکار از فیلم "ماجرا" اثر میکل آنجلو آنتونیونی دانسته اند . گذشته از اینکه اقتباس از اثر آنتونیونیِ بزرگ در شرایطی که قاطبه سینماگران فعلی اکثرا فیلمفارسی های دهه 40 و 50 را محمل کپی کردن آثار به اصطلاح هنری خود قرار داده اند شایسته تکریم و تعظیم است ؛ چنین دیدگاهی تنها مبتنی بر طرح داستانی مشترکی ناظر بر « گم شدن دختری در ساحل دریا » می نماید وگرنه چنانکه در پی می آید این دو فیلم از حیث ساختار دراماتیک ، راهبرد فیلمنامه و هدف گذاری نهایی نه تنها شباهتی به هم ندارند بلکه به نوعی آنتی تز یکدیگر نیز محسوب می شوند .
"ماجرا" فیلمی منبعث از سینمای مدرن دهه 60 سینمای اروپا و برتافته از دیدگاهی به جا مانده از آن دوران است که مسیر را مهمتر از مقصد تلقی میکرد و پس از گره افکنی ابتدایی مسیر خود را بکلی بری از حس تعلیق و هیجان طی کرده و در پرتو آن به اهداف – به زعم خود – متعالی تری از گره گشایی انتهایی و تعیین تکلیف گره داستان می رسید و در واقع بنای فیلم بگونه ای با تماشاگر قرارداد میکرد که برای او آنچه که قرار است در پایان اتفاق بیافتد چندان مهم و حیاتی نباشد . اینگونه فیلمها البته در جای خود در ترقی زبان سینما نقشی انکار ناپذیر داشته و دارند و در ایران نیز کارگردانانی چون عباس کیارستمی و سهراب شهید ثالث در چنین سبکی به کمال رسیدند ؛ نوعی از ساختار سینمائی که پایان باز از مشخصه های شاخص آن بود و فیلم پس از پایان می توانست در ذهن مخاطب آغازی دوباره داشته باشد وچنین بود که جایزه ویژه هیات داوران جشنواره کن به فیلم " ماجرا " با عبارت « بخاطر زبان سینمائی نو و غنای تصاویر آن » تعلق گرفت .
فیلم " درباره الی " اساسا فاقد پایان باز است و مسئله ای که در اینجا به چنین سوء تفاهمی دامن زده سبک فرهادی در نمایش بی تاکید وقایع جاری فیلم است . از همان ابتدای فیلم و در فضای شلوغ و میزانسن های استادانه فرهادی اطلاعات بیشمار و نشانه های قابل تاملی در لابلای سرخوشی ها و شلوغ بازی های همسفران آن بدون کوچکترین تاکیدی عرضه می گردد تا دست مخاطب برای توجه به هرگوشه روایت که دلخواه اوست باز باشد چنانکه در زندگی واقعی هم اتفاقات جورواجور اطراف ما هر چند هشدار دهنده و تعیین کننده فاقد الزامات تاکیدی است و اینکه کدامیک در زندگی ما موکد شود کاملا بسته به میزان توجه خود ماست به عناصر پیرامون . مثالها در این فیلم فراوان است مثلا توجه کنید به صحنه ابتدای رسیدن جمع به ساحل که در نگاه اول بسیار جمع صمیمی ، یکدل و مانوس و علاقمند به هم نظر می رسند نازی در ماشین به منوچهر می گوید چه دریایی ! و منوچهر با خنده و اشاره ای کنایه آمیز به ترانه معروف "داریوش" در جواب می گوید میان ماست ! که درواقع بیانگر فاصله و اختلافات بالقوه ای است که در میان این جمع جاری است و ما توجهی نمی کنیم . یا توجه کنید به عقبه دانشجوی رشته حقوق بودن ِ این جمع و ارتباطی که با محتوای بنیادین فیلم یعنی مسئله قضاوت و مصلحت و حکم صادر کردن (درباره دیگران ) پیدا می کند در همان توقف کوتاه مدت در مسیر برای صرف نهار، جمعی که تازه الی را دیده قضاوت هایش را شروع می کند شهره می گوید "خارج از شوخی دختر محجوبیه" سپیده می گوید "بذار یه روز بگذره قول میدم همتون عاشقش بشین" و نازی می گوید "ادا اصولی نیست" شب هنگام بعد از صرف شام مردهایی که پای قلیان نشسته اند نیز جملگی الی را تائید می کنند امیر می گوید "دختر خوبیه گرمه ، آرومه" پیمان می گوید "دختر بی عقده ای به نظرم میاد" و منوچهر هم او را خوب و خودمونی می انگارد و پس از غرق شدن الی می بینید که قضاوت ها همچنان اما به شکلی معکوس ادامه می یابند وحتی با ورود نامزد الی همه باز به صرافت قضاوت های معمول خود می افتند : چه بچه آرومیه! ... و این به شکل گذرایی در فصل اجرای پانتومیم پیمان مطرح می شود او ترازویی را نشان می دهد و اتفاقا اولین برداشت دیگران "قضاوت" است و بعد به حقوق می رسند در همین فصل پانتومیم نازی خواب دیدنِ افتادنِ دندان است که خود کنایه ای است از اتفاق ناگوار مرگ الی (قابل توجه آنانی که هنوز خیال می کنند شاید الی نمرده است که در این مورد بیشتر توضیح خواهم داد ) یا پانتومیم خود الی که مادر حاج زنبور عسل بیانگر نیاز به وابستگی و نیروی حمایتی است که ظاهرا او در زندگی خود را فاقد آن می بیند . نشانه بی تاکید دیگر آنجاست که در صحنه ای الی بر روی پله نشسته و عزم رفتن دارد و نازی در حالیکه دارد از پله بالا می رود با اشاره به حلقه الی می گوید چه انگشتر قشنگی داری ؟! نشانه ای که کل آن جمع و البته ما بعنوان مخاطب اصلا توجه به انگشتر دست چپ او و امکان نامزد داشتنش نمی کنیم . در فصلی که الی و احمد به بهانه خرید با هم بیرون می روند پس از اینکه احمد به نقل از زن طلاق گرفته اش می گوید یه پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است الی یه لحظه مکث می کند و می گوید آره واقعا ! انگار که خود او نیز دچار کشاکشی است برای خروج از زندگی مشترکی که به قدر کفایت برایش ارضا کننده نیست . یا توجه کنید به فصل ورود به ویلا که در همان ابتدا آرش به سرعت می دود به سمت آب و دوربین او را در قاب می گیرد و ما احتمال نمی دهیم که این حرکت او بعدها آبستن چه فاجعه ای خواهد بود . فیلم در واقع در جای جای خود نشانه هایی را عرضه کرده و تماشاگری که بویژه در فیلم های ایرانی عادت به شیرفهم شدن دارد اکثر آنها را نادیده انگاشته و بدون توجه به کد های موجود در فیلم به برداشت های ذهنی خود اکتفا می کند و از این جهت که شاید الی نمرده باشد فیلم را دارای پایان باز دانسته و خود دچار این قضاوت سطحی می شود که فیلم یک کپی از فیلم "ماجرا" ی آنتونیونی است! حتی اگر قائل به چنین پایانی برای "درباره الی " باشیم این بیشتر معطوف به زنجیره قضاوت هایی است که برای شخصیت های فیلم و مخاطبین آن همچنان ادامه خواهد یافت و نه تشکیک در باب احتمال زنده بودن و یا به قتل رسیدن توسط نامزدش !!! (نمونه جالبی که اخیرا دیدم) به گونه ای که در انتهای فیلم می بینیم شخصیتها در حال تلاش برای درآوردن ماشین ِ به گل نشسته همچنان در باتلاق قضاوتهای شتابزده خود گرفتارند .

ادامه دارد...