
آقای یانگ کیانگ جو یک کارشناس مشاور در تولید مصالح نوین ِ سبک سازی ساختمانی است که از کشور کره جنوبی بعنوان مدیر بخش خاورمیانه طرف قرارداد با شرکت ماست .
پیش از این در بروشور و کاتالوگ های معرفی محصولات که از کشور کره ارسال می شد در یکی از صفحات انتهایی چهره اش را دیده بودم ؛ مردی میانه اندام با موهای یکدست صاف و مشکی و چشم هایی بادامی یعنی همه آنچه که از یک کره ای تیپیک و کلاسیک می توان انتظار داشت .
در آن عکس لبخند ژوکوندی به لب داشت که تو گویی از خوشبختی دنیا و عقبی هیچ کم و کسری ندارد که البته تا پیش از ملاقات رودررو به حساب اقتضائات یک کاتالوگ تبلیغاتی گذاشته بودم . به ایران که آمد احساس می کردی سالهاست که می شناسی اش ؛ گرم و خودمانی .
برای من که فهم و هضم زبان انگلیسی به لهجه بریتیش و آمریکن هم به نوبه خود باعث آبروریزی است مراوده با مستر جو که انگلیسی را با چاشنی لهجه کره ای ممزوج کرده عذابی الیم است با این حال همین باعث شده که در راستای فهماندن منظور و مقصود خود از ادبیات ِ – به زعم خودمان – لاتینی که بکار می بریم کلی در هنر پانتومیم پیشرفت کنیم . گاها که در فضاهای عمومی متوجه نگاه هاج و واج مردم از این نحو مکالمه فی مابین مان می شوم با لبخندی تصنعی مسئله را بصورت شوخی برگزار می کنم و سریع رد می شوم .
آقای جو در مواجهه با فرهنگ غالب ، منش عمومی و رفتارهای اجتماعی جامعه ایران پرسش هایی دارد که برای من بعنوان جزئی از همین فرهنگ که در کنار وابستگی ، تعصبات ناسیونالیستی و عرق ملی به شخصه منتقد بسیاری از جلوه های آن نیز هستم در مقام پاسخ به یک جور تناقض می رسم .
آقای جو متعجب است که برخورد و رفتار مردم ایران نسبت به یکدیگر اینطور عصبی و خصمانه است در حالی که عمدتا در حال تعارف کردن هستند و اگر مثلا راننده ای وسط خیابان اتومبیلش خاموش شد و از حرکت باز ایستاد همه بوق بارانش می کنند یا بعد از تصادف بجای نگرانی از حال هم با یکدیگر گلاویز می شوند ! او همچنین متوقع است که در هتل محل اقامتش به اینترنت با سرعت 200 کیلومتر در ساعت (شما بگیرید خط 512 به بالا ) دسترسی داشته باشد و چون این مهم در بهترین هتل های این دیار – بعنوان نمونه هتل 4 ستاره هرمز بندرعباس – میسر نیست آن را حمل بر کم لطفی میزبانش در اختصاص هتلی سطح پایین به او می گذارد !
دامنه شگفتی های آقای جو منحصر به جوانب عمومی اجتماعی ایران نیست می پرسد که چرا موی های جوان 28 ساله ای مثل من که هنوز فارغ از غم نان زن و بچه هستم به سپیدی گراییده و چون در توجیهش به صحرای کربلای کار زیاد و استرس و پیری زودرس می زنم می خندد که جای نگرانی نیست چون حالا بیشتر شبیه جرج کلونی شده ام (واقعا؟!) و توجه دختران را بیشتر جلب می کنم !! گرچه سعی می کنم تعارفش را به خود بباورانم در عین حال برایش توضیح می دهم که چگونه همیشه بر سر نخواستنم دعوا بوده و عجالتا به همان مستر بین (لقب اعطایی یاران غار) قانعم !
وقتی روز فینال جام باشگاههای آسیا بین ذوب آهن و سامسونگ کره برایش کری می خوانم که ایران قهرمان خواهد شد با من هم عقیده است و می گوید که تیمهای فوتبال ایران قوی هستند و همیشه کره ای ها را شکست می دهند ! ظاهرا آن برد تاریخی 6-2 سال 96 بدجور کره ای ها را ترسانده و یادشان رفته در همین جام جهانی اخیر آنها بودند که مانع صعود ایران شدند . ذوب آهن با 3 گل شکست می خورد و من از فردای آن روز ترجیح می دهم وارد مقوله فوتبال نشوم !
جومونگ و یانگوم را نمی شناسد ! خدا را شکر می کنم که با مرد فرهیخته ای سرو کار دارم که اهل سریال های فله ای و عامه پسند نیست و به حال خودمان غصه می خورم که چطور چنین فیلمهایی از فرط فقدان مدیوم های متنوع و قوی سرگرم کننده نقل محفل جامعه ایرانی می شود ولی وقتی از علاقه ام به « کیم کی دوک » (فیلمساز مطرح و کارگردان روشنفکر کره ای ) می گویم وی را هم بجا نمی آورد تازه دوزاری ام جا می افتد که اساسا میانه ای با جادوی هنر هفتم ندارد .
موارد فوق اما در مقابل مشکلات ناشی از مزاج تغذیه ای آقای جو اصولا به حساب نمی آید ؛ از اینکه ایرانیان بند کرده اند به خوردن مرغ ، گاو و گوسفند بی نوا و از لذایذی از قبیل گوشت خوک ، سگ ، بعضی نرم تنان و انواع غذاهای دریایی و علی الخصوص خرچنگ خود را محروم کرده اند از نظرش هیچ نوع توجیهی پذیرفته نیست برای آقای جو لذت تناول هیچ تنابنده ای قابل قیاس با عیش به کام کشیدن ران کباب شده یک قورباغه با سس مخصوص نیست ! غیر از این نمی دانم چرا بعد از تجربه رستوران های متعدد همچنان متقاعد نمی گردد که در رستوران های ایران ارائه منوی انگلیسی محلی از اعراب ندارد و هر بار در مقابل چشمان بهت زده گارسون سراغ منوی انگیسی را می گیرد .
هر بار که به شرکت می آید با خوش رویی مثال زدنی از نیروهای خدماتی گرفته تا مدیران با همه کارمندان دست می دهد و با زبان اشاره خوش و بش می کند وقتی خانمها از دست دادن با او طفره می روند چشمکی می زند و ادای کسانی را درمی آورد که خیط شده اند ! در امورات کاری ، قراردادی و فنی به قدری انعطاف و نرمش به خرج می دهد که به شخصه از اینهمه صبر و بردباری متحیر می مانم مختصات فکری ، سخت کوشی ذاتی و منش شخصیتی اش نکته های فرامتنی بسیاری را در راز پیشرفت چشمگیر صنعتی و اجتماعی کشوری مثل کره که از حیث ذخایر نفتی ، معدنی و ثروت های خدادادی کشوری فقیر به حساب می آید برملا می سازد .در سفری از شمال کشور به بندرعباس از هواپیمایی که سوار می شویم بسیار می هراسد ؛ به طعنه می گوید این هواپیما باید الان در موزه باشد مگر پرواز هم می کند ؟! می گویم این توپوله (توپولوف) از آخرین یادگارهای جناب گورباچف به ایران است دل ِ دور انداختنش را نداریم در تمام مدت پرواز کارد بزنی خونش در نمی آید و هنگام فرود هواپیما که بسیار پرتنش و نامطمئن می نشیند چشمهایش را بسته و چارچنگولی دسته های صندلی را می چسبد به وقت پیاده شدن تاکید می کند که هرگز دوباره سوار چنین هواپیمایی نخواهد شد قول می دهم که برای برگشت بلیت ایرباس بگیرم گرچه خودم هم از اضطراب و نگرانی دست کمی از او نداشتم ولی تازه فهمیدم چه ملت مقاوم و بی خیالی هستیم دلمان خوش است که هواپیما سوار می شویم !
از بس که در هر وعده غذایی سراغ خرچنگ را می گیرد احساس عذاب وجدان و دین می کنم ! از مسئولین هتل آدرس بازار ماهی فروشان را می گیرم و تمام سر تا ته این بازار را می جورم و بالاخره 2 کیلو خرچنگ ناب خلیج فارس را برای آقای جو سوغات می برم :
Mr . joo ! here you are , lobster
پ . ن :
به اندازه همه نبودن هایت
قوی تر شده ام
چه سود ...
که من اما ،
همیشه خواسته ام ضعیف تو باشم .