برو کار می کن ...
یکی از تجربه های یگانه زندگی هر فرد رفتن به یک محیط جدید کاری است . آنهم در جامعه ما با ضریب اشتغالی در حد مینیمم که یا اکثر جوانان رسما بیکارند و یا دچار نوعی بیکاری پنهان هستند یعنی اینکه علی الظاهر بر سر کاری مشغولند و در باطن آفتابه شان خرج لحیم می شود یعنی در نهایت تنها موفق به تامین مخارج ایاب و ذهاب و هزینه پرحرفی های موبایلی شان می شوند . اما ورود به محیط جدید کاری با خود تبعاتی به همراه دارد در وهله اول اینکه نمی دانید تا چه اندازه می توانید برای کارفرمایتان طاقچه بالا بگذارید؟! دوز پایینش باعث می شود که زیادی شما را دست کم بگیرند و دوز بالا منجر به این می شود که عذرتان را محترمانه و در مواردی چه بسا غیر محترمانه می خواهند پس همه چیز مثل بند بازی است مهم اینست که در هر حالت بتوانید تعادلتان را حفظ کنید . همین فرآیند در ارتباط با همکاران هم رده وجود دارد نه آنقدر عبوس و جدی باشید که ازتان رویگردان شوند و نه آنقدر بدون گارد که بر گرده تان سوار گردند ! نگرانی های دیگری نیز وجود دارد : مثلا اینکه تلقی درستی از توانایی های شما در مجموعه وجود داشته باشد چه اینکه سنگینی وظایف محوله اضطراب جانکاهی را برا یتان به ارمغان خواهد آورد و گماردن به امور دون پایه شما را مغبون خواهد کرد . در هر حالت احساس افسوس نسبت به شغل قبلی بسیار مایوس کننده خواهد بود پس بهتر است قویا از آن بر حذر باشید . داشتن همکارانی که با فرهنگ ، روحیات و منش فردی شما هماهنگ باشند از آن موهبت های پنهانی است که بدوا هر چه نسبت به آن بی تفاوت باشید بعدها تاثیرش را بیشتر احساس خواهید کرد . همکاران مونث زیباترهایش توصیه می شوند ! مسئله این نیست که شما آدم هیزی هستید و به همکار مونثتان به چشمی غیر خواهری می نگرید فراتر از همه اینها این یک مسئله روانشناسانه روحیه ساز است و در تلاش و انگیزه کاری تان تاثیری ناخودآگاه بجای می گذارد . همانطوری که در یک مجلس بزم هر چه طرف مقابل زیباروتر باشد برای بهتر رقصیدن از خود تلاش ، انگیزه و پشتکار بهتری نشان می دهید !! اما خب ... وجه غم انگیز ماجرا هم می تواند آن باشد که بی هیچ دلیل محکمه پسندی خانم خدمتکار و آشپزشرکت شما را به یاد دختر رویاهایتان بیندازد ... یک حکم ماموریت یک هفته ای در همان ابتدای ورود شما برای سرکشی به واحد هایی که در شهر های دیگر مستقرند می تواند از هر لحاظ یک بدبیاری بزرگ تلقی گردد اما بخاطر داشته باشید بسته به اینکه چطور با آن روبرو می شوید و از آن بهره می گیرید چنین پیشامدی می تواند شانس بزرگی برای رفتن ره چند ماهه ظرف یک هفته محسوب شود . اشتغال به کاری که از هر لحاظ نسبت به انجامش علاقمند باشید و به نوعی برایتان تفریح باشد البته موهبت بزرگ ، خواستنی و نادری است اما توانایی به ایجاد علاقه نسبت به اموری که در ابتدا چندان به آن راغب نبوده اید موهبتی بزرگتر ، پرتوی از انوار خوشبختی و فوت آخر کوزه گری در این راستاست .
پ . ن : هم خواستم بگم یک هفته اخیر چه مشغولیاتی داشتم هم اینکه یکم نصیحتتون کرده باشم و هم اینکه یجورایی خودمو به اون راه زده باشم ! ![]()