« وودی آلن ؛ پسر بچه ای که بزرگ نمی شد ... » (2)
در فیلم "پول را بردار و فرار کن " آلن به نقش ویرژیل تبهکار مشهور و البته ناکامی است که سیر تطور شیادانه اش از دیدگاههای روانشناختی و جامعه شناسی به شیوه ای مستندنمایانه تصویر می شود و بی آنکه هیچگونه تلاش واضحی برای خلق کنش های کمیک و طنز محسوس باشد کوشش انسان بی دست و پایی که عمدتا توسط اجتماع پیرامون نادیده انگاشته شده برای ابراز وجود و نیل به تشخص و موقعیتی که خود را فاقد آن می بیند در تلفیق با ناهمگونی شرایط تراژدی طنز زندگی او را رقم می زند . در ابتدای فیلم نقشه او برای فرار از زندان در حالی که صابونی را به شکل یک هفت تیر درآورده تا برای تهدید نگهبانان زندان از آن استفاده کند با بارش ناگهانی باران و کف کردن ناگزیر اسلحه نقش بر آب می شود . در ادامه با همدستان نقشه ای را برای دستبرد به بانک تدارک می بینند و در حین عملیات ویرژیل کاغذی را به متصدی بانک نشان می دهد مبنی بر اینکه اسلحه ای به سویش نشانه رفته و لازم است که پولها را سریعا به او تحویل دهد اما بخاطر غلط املایی یکی از کلمات آن نوشته با متصدی مربوطه وارد بحث می شود که نتیجه ای ندارد چراکه متصدی قانع نمی شود و ناگزیر با معاون و رئیس بانک بر سر درستی یا نادرستی نگارش آن کلمه وارد مشاجره می شود که کار بالا می گیرد و همه مشتریان بانک نیز وارد بحث می شوند و در نهایت ویرژیل ناکام می ماند . در صحنه دستبرد به بانک دیگری گروه وارد بانکی می شود که از قضا گروه دیگری نیز به قصد سرقت وارد همان بانک شده اند و بین دو گروه بر سر اینکه کدام زودتر تصمیم به سرقت گرفته اند و برای دزدی حق تقدم دارند درگیری روی می دهد و در نهایت هردو گروه توسط پلیس دستگیر می شوند . یا نگاه کنید به صحنه ای که او به قصد معاشقه با همسر محبوبش سعی در باز کردن دکمه های پیراهن او دارد اما دکمه را باز نمی شود و در نهایت تصمیم مغازله با همسر و ابراز عشق به او تبدیل به صحنه کشتی گرفتن او با دکمه های پیراهنش می شود! در واقع موانع همواره فراتر از دایره توانایی های او رخ می نمایانند و شرایط پیش بینی نشده ای را رقم زده و اعتماد به نفسی که سعی دارد به زور به خودش تزریق کند را از او سلب می کنند.

در فیلم "زن ها و شوهرها" آلن و همسرش زوج به ظاهر کاملی هستند که از هر نظر برای زوجی که دوستشان محسوب می شوند یک الگوی نمونه به شمار می آیند و سعی در توجیه آنان برای از بین بردن اختلافات و جلوگیری از جدائیشان دارند که البته فایده ای ندارد و آن دو از هم جدا می شوند. رفته رفته این مسئله سبب ساز بازنگری در روابط زناشوئی خود آلن و همسرش می شود و آنان در می یابند که خودشان نیز کمابیش با مشکلات مشابهی دست و پنجه نرم می کنند و آتش عدم تفاهمی که زیر خاکستر روابطشان پنهان مانده شعله ور می شود و این باعث بحث و جدل و در نهایت جدائی آنان می گردد و همه اینها در حالی اتفاق می افتد که دوست آلن و همسرش بر سر جدائیشان به سرخوردگی رسیده و دوباره به یکدیگر رجوع کرده اند! در این فیلم طی بحث ها و مراودات زوجین آسیب شناسی نسبتا کاملی در خصوص همه آنچه که گرمای روابط یک زوج را دچار ملال کرده و رفته رفته آن را بسوی اضمحلال و قهقرا هدایت می کند مرور می شود و مخاطب از کشف بخشی از علت العلل رنجهای زندگی خود در آیینه فیلم مشعوف می گردد.

"دوباره بنواز سام" از معدود فیلمهایی است که آلن آن را کارگردانی نکرده و تنها در آن بازی می کند و البته اثری به تمام معنی آلنی است و به نوعی تقدیسی از اثر عاشقانه و کلاسیک مایکل کورتیس "کازابلانکا " محسوب می شود. در این فیلم وودی آلن که چون همیشه در ارتباط با جنس مخالف توفیقی ندارد شیفته و مفتون "همفری بوگارت " ؛ اسوه مردان جذاب ِ بی اعتنا به جنس زن است و محبوبه اش که حوصله اش از ریخت و اطوار روشنفکرانه او سر رفته وی را ترک می گوید و در پی آن آلن دچار بحرانی عاطفی و روحی - روانی می شود . در این راه صمیمی ترین دوست او به اتفاق زوجش با صحبت کردن و پیدا کردن دخترانی که آلن بتواند با آشناییشان آن واقعه را فراموش کند درصدد کمک به او هستند . در ادامه آلن که تحت درمان و آموزه های فرویدی روانپزشکش نیز قرار دارد خود را دلباخته همسر دوستش می یابد !

تناقض همیشگی دنیای آلن اما که در عین دلبستگی به دنیا و مافیهایش حالش هم از آن بهم می خورد بیش از همه در "آنی هال" جلوه می کرد . عنوان اولیه این فیلم Anhedonia به معنی ناتوانی از لذت بردن از زندگی روزمره بود . دایان کیتن نقش زن مستقل و نمونه ای آثار او را این بار هم ایفا می کرد که همانند میافارو در اسلاف دیگرش با همین حربه هرچه بهتر او را به بند می کشیدند و زخم پذیریش را برجسته می ساختند .

عینک آلن با آن قاب بزرگ و مسخره و فریم مشکی اش حالا دیگر جزئی غیرقابل انفکاک از کاراکتر سینمائی او را تشکیل می دهد ؛ مستمسکی که ضعف قوه بینائی او را به استیصال آشنایش پیوند می زد. در "پول را بردار و فرار کن" در دوران کودکی هر جا که با بچه محله ها درگیر می شد عینکش را برمی داشتند و زیر پا خرد می کردند و وقتی بزرگتر شد و بخاطر شرارت هایش به دادگاه رفت قاضی هم همین معامله را با او تکرار کرد و در صحنه ای دیگر وقتی در رستورانی پشت به صندلی دوستش نشسته و نقشه خود را برای سرقت از بانک تشریح می کرد و در انتها متوجه می شد که بجای دوست یک پلیس بر روی آن صندلی نشسته قبل از هرگونه مجازاتی خودش عینکش را از چشم برداشت و آن را زیر پا له کرد.

فراز هایی که آمد برایم دریچه ای است که بواسطه آن سعی در تشریح نحوه مواجهه برای لذت بردن از دنیای یکه این فیلمساز داشته ام ؛ موضوعی که از آن تعبیر به « معرفت وودی آلنی » دارم . کلید ورود برای درک و فهم بطن و متن جهان بینی او بدون معرفت وودی آلنی ناممکن می نماید . وجود آراء متفاوت و ای بسا متناقضی که عموما در نقد آثارش از الصاق برچسب عوامانه و لوده مآبانه گرفته تا بهتان جلوس بر برج عاج روشنفکرانه صادر می شود از چنین زاویه ای قابل ارزیابی است . وودی آلن فارغ از کیفیت خوب یا بد آثارش و صرف نظر از اینکه او ، فیلمها و کاراکترش را دوست داشته یا نداشته باشیم جایگاهش در پانتئون معدود ِ فیلمسازان مولف از هر نظر محفوظ است پس بیراه نیست که در هر لیستی از فیلمهای عمر هر منتقدی ، از حداقل یکی از آثارش ردی پیدا می کنیم .