« همون بار اولی که چشمش توی آینه به خودش افتاد ، عاشق خودش شد و از اون موقع تا حالا به خودش وفادار مونده . »۱    دخترها(1957)

 

♣♣♣

« من می دونم که چیزی بعنوان دراکولا وجود نداره . شما هم خوب می دونین که چیزی بعنوان دراکولا وجود نداره . ولی آیا خود دراکولا هم این قضیه رو می دونه ؟ »۲                ابوت و کاستلو با فرانکشتاین ملاقات می کنند(1948)

 

♣♣♣

« هر مردی که می بینم ، می خواد از من حمایت کنه . سر در نمی آرم که در برابر چه چیزی ؟! » ۳     My little Chickadee(1940)

 

♣♣♣

« لذت بذل و بخشش واقعا حد و اندازه نداره بخصوص وقتی خودت رو از شر چیزی خلاص می کنی که نمی خوای»۴   به راه خودم می روم(1944)

 

♣♣♣

 

« می خواستم کارآگاه بشم . فقط به مغز احتیاج داشت و دل و جرات و یه سلاح .

-          و من سلاح شو داشتم »۵               سبزه محبوب من (1947)

 

♣♣♣

« پدرم کرسی الکتریسیته کاربردی رو در زندان ایالتی به خودش اختصاص داد »۶ برنامه بزرگسال(1938)

 

♣♣♣

« - من یه مامور ارتباطی ام . بین فروشگاه ماتوشک و شرکا و مشتری ها ارتباط برقرار می کنم – با دوچرخه ام ...

-          منظورت اینه که پیک هستی ؟

-          دکتر ! درسته من شما رو قرص فروش صدا بزنم ؟ » ۷             مغازه نبش خیابان (1940)

 

♣♣♣

« من از هیچ شروع کردم و با تلاش و کوشش خیلی زیاد به نهایت فقر و فلاکت رسیدم »۸  حقه بازی(1931)

 

♣♣♣

« - انتظار داری باور کنم که بخاطر پول پسرم نیست که می خوای باهاش ازدواج کنی ؟

-          درسته ... می خوام بخاطر پول شما باهاش ازدواج کنم »۹    آقایان موطلایی ها را ترجیح می دهند(1953)

 

♣♣♣

« - چرا تو باید چمدون های آدم های دیگه رو حمل کنی ؟ این بی عدالتی اجتماعیه .

-          خب البته بستگی داره به انعامش »۱۰        نینوچکا(1939)

 

♣♣♣

 

پ . ن : برام جالبه که کدوم براتون جالبه !