نشانه های فیلم در مورد غرق شدن الی به حد کافی و وافی ارائه شده اند و تنها به جهت سبک بی تاکیدی که پیش تر بدان اشارتی رفت برای عده ای شائبه هایی را ایجاد کرده است . محض نمونه به چند مورد از این نشانه ها ارجاع می دهم :
• بازی والیبال آخرین جمع سرخوشانه دوستان است که الی هم در آن بازی می کند و در میانه آن بازی را رها می کند در هنگام رفتن ابتدا این الی است که سربرمی گرداند و احمد را نگاه می کند که مشغول بازی است و کمی بعد احمد در هنگام دور شدن او سربرمی گرداند و الی را نگاه می کند در واقع این آخرین نگاه این دو به هم است که با هم تلاقی پیدا نمی کند و از آنجایی که در فیلم فرهادی هیچ چیز تصادفی اتفاق نمی افتد و هر واقعه ای دارای پیش زمینه یا پس زمینه ای در دنیای فیلم است این کنش نشانه ای از آخرین نگاه و دیدار آنهاست که دیگر بهم نخواهند رسید در حالیکه با فرض زنده بودن الی احتمال دیدار دوباره آنها می توانست وجود داشته باشد.
• در آخرین صحنه ای که الی را می بینیم خوشحال و شاد و سرخوش سبکبالانه فارغ از هر دغدغه ای می دود و بادبادکش (بخوانید روحش ) را به پرواز درمی آورد در این صحنه شما را به نحوه حرکت مضطرب و تنش زای دوربین روی دست – که می توانست مثلا تراولینگ باشد – و صدا و تصویر تهدیدگر دریا در پس زمینه توجه می دهم و آخرین جمله ای که از الی در این صحنه و البته کل فیلم می شنویم : بیا اینو بگیر باید برم دیگه ! کات به تصویر بادبادکی –روح الی- که در آسمان به اهتزاز درآمده است .
• جنازه الی پیدا می شود علیرضا برای شناسایی او به سرد خانه می رود تصویری که از جنازه نشان داده می شود به سبب دفرمه شدن رنگ پوست و بهم ریختگی مو ی جنازه ای که بیش از 24 ساعت در آب غوطه ور مانده و نیز حرمتی که فرهنگ ما برای دیدن جنازه نامحرمان - آنهم یک دختر- قائل است چندان گویا نیست علیرضا زیر گریه می زند ، منوچهر به او تسلیت می گوید و پیمان می گوید به خانواده اش زنگ بزنین بیان شمال جنازه رو ببرن .
فیلم واقعا همه حرفهایش را با رعایت قواعد زیبایی شناسانه ای که از ابتدا وضع کرده به صراحت می زند وانگهی بیننده ای که در ناخودآگاهش این تلخی را نمی خواهد قبول و چه بسا باور کند همچنان استنادات دیگری برای خود می بافد .
* * *
اما در مورد فرضیه غریبی که به قتل رسیدن الی توسط نامزدش را محتمل می شمارد نشانه ها به قدری آشکار است که شاید بی نیاز از توضیح باشد در واقع معلوم نیست چه نشانه ای می تواند منجر به چنین برداشتی شود؟! عجالتا صحنه ای را به یاد آوریم که علیرضا که نسبت به واقعه تصادف ( به این بهانه او را به شمال کشانده اند ) و اصلا حضور الی در شمال ناباور است به سپیده و احمد می گوید تا زمانی که نگویند برای الی چه اتفاقی افتاده همراهشان نمی آید و مادامیکه سپیده به دروغ می گوید الی در کماست علیرضا با بازی خوب صابر ابَر با لحن جگرسوزی می گوید " یا ابوالفضل " زمانی هم که خبر غرق شدن الی را می شنود با ورودش به ویلا در حالیکه هنوز در شوک ِ قضیه باقی مانده نگاه بهت زده ای به دریا – قاتل عشق زندگی اش – می اندازد سپس بلافاصله وضو می گیرد و ظاهرا قصد اقامه نماز دارد . آیا چنین کسی قاتل است ؟ به چه انگیزه ای؟ اویی که اصلا از سفر الی به شمال بی اطلاع بوده و با تماس احمد تازه شصتش خبردار شده ! مگر آنکه بپذیریم فیلمی از شرلوک هلمز یا آقای پوآرو را به نظاره نشسته ایم! اساسا فرهادی از طریق حذف موسیقی و افزودن صدای دریا بعنوان موتیف فیلم و تغییر تونالیته رنگ دریا که تا قبل از واقعه غرق شدن آبی ، زیبا و نیلگون به نظر می رسد و بعد از آن خاکستری ، گل آلود و مواج جلوه می کند به وجوه رویایی و بی رحمی توامان آن اشاره می کند . انتخاب صابر ابر با چهره مستاصل و معصومش برای ایفای نقش علیرضا از آن جهت بوده که او بعنوان نامزدی که الی از آن دل خوشی ندارد یک بدمن صرف نباشد و شرایط همذات پنداری مخاطب با فردی که به ناگاه محبوبش را از دست رفته می بیند تسهیل شود . در صحنه ای که با سپیده تنها صحبت می کنند می گوید " من سه سال زندگیمو گذاشتم همه چیمو گذاشتم فقط میخوام یه چیزو بدونم اون به شما نگفت نامزدی کسیو دارم؟ " . در فصل بازگشت علیرضا نگاه دردبار او از آینه اتومبیلش به ساک الی نظاره ی آخرین یادگاری است که او از عشقش نصیب برده است .

ادامه دارد ...