درست جایی که گمان می بردم با این حجم قلمفرسائی و روده درازی در هزارتوی فیلم "درباره الی ..." کمتر نکته ای را ناگفته باقی گذارده ام و حجت را بر خود و عجالتا شما عزیزان تمام کرده ام!! وجه ناپیدایی از منشور آن برایم باز گشوده شد و این البته بشارتی بود که فرهادی در مصاحبه اش پیشترها اشاره کرده بود ؛ اینکه تماشاگر با هر بار تماشای آن نکته ای تازه برای استنباط درش بیابد .

در مقاطع چندی از فصول فیلم اتخاذ تصمیمی در جمع به رای گذارده می شود و به طریقی علی الظاهردمکرات مآبانه نتیجه ای حاصل می گردد . با مرور پیامدهای حاصله از نظر اکثریت پی می بریم که اتفاقا چندان هم قرین به صحت و سلامت نبوده و حتی از جوانبی نابخردانه بوده است . ابتدا جایی است که جمع دوستان در مورد قضیه اسکان یا ترک آن ویلای نیمه متروک ِ لب دریا اقدام به رای گیری می کنند و نتیجه آن می شود که همانجا سکنی بگزینند اقدامی که درادامه می بینیم در نهایت منتج به فاجعه مرگ الی می شود( در صحنه مشاجره شهره و پیمان ، شهره می گوید : " وقتی ویلای لب آب می گرفتی فکر اینجاهاشم می کردی!" ) . بار دیگر جائی است که پس از صرف شام ، پای قلیان مسئله انتخاب یا عدم انتخاب الی توسط احمد به رای گذاشته می شود که همگی رای مثبت می دهند غافل از آنکه الی خود نامزد داشته و نسبت به فرد و رابطه دیگری متعهد بوده است . بار سوم هم وقتی است که علیرضا از ماجرا باخبر شده و همسفران در خصوص اینکه به علیرضا بگویند که از نامزد داشتن الی باخبر بوده اند یا نه رای می گیرند و علیرغم مخالفت سپیده تصمیم آن می شود که آبروی الی را فدای تبرئه خود از آن موقعیت بغرنج بنمایند . جماعتی که انتخابش را کرده و حالا باید هزینه تبعاتش را بپردازد بجای نقد از درون و پذیرش کژتابی خود و عزم ِ تغییر، منتظر یک نیروی خارجی و بیگانه است که بیاید و تکلیفشان را معین کند اینجاست که در انتهای فیلم بجای بیان و پذیرش حقیقت و عقوبتی که وجدانشان باید یقه گیرشان کند سعی می کنند با وسط کشیدن پای پلیس و کلانتری قضیه را فیصله نمایند . در واقع فرهادی نشان می دهد این تفکر غالب که همیشه حق را باید برای اکثریت قائل شد تا چه اندازه می تواند دارای پایه های سست و بی اعتباری باشد و آن اکثریت موضعی اتخاذ کنند که مقصدشان از مسیر ترکستان بگذرد و درآن اقلیت را نیز به آتش ندانم کاری های خود بسوزانند. بویژه وقتی با اکثریتی تحمیق شده مواجه باشیم . این چنین است که می بینید در یک کشور جهان سومی مثل افغانستان تا یک نیروی بیگانه ای چون آمریکا پایش را وسط نگذارد (با همه هزینه هایی که بهشان تحمیل خواهد کرد) خودشان نمی توانند تصمیم درستی برای خودشان بگیرند.
در بحبوحه انتخابات که بحث تقلب و رای دزدی و ... داغ بود با خود می اندیشیدم که حتی اگر (فرض محال که محال نیست جانم !! ) آن 24 میلیون نفر با دلخوشکنک چند هزارتومانی که در روستاها به جیب زدند واقعا ا.ن را رئیس جمهور خود برگزیده باشند به کدامین حق می توانند با سرنوشت و آینده ما و ایران و ایرانی اینچنین معامله نمایند؟
اصلا چرا راه نزدیک برویم؟! پس از شکست های تیم ملی در جام جهانی 2006 آلمان و دوران "پسا برانکو" با عزل محمد دادکان فدراسیون وقت با شعار « خرد جمعی » اعاظم و اکابر فوتبالی را به زعم خود گرد آورد تا بلکه گره از کار فروبسته خود بگشاید. با خود گفتیم چه شق القمری بشود! بعد از شور و غور عقلای قوم در جلسات متعدد و النهایه کاندیداتوری "حاجی مایلی" ، " مجید کامپیوتر" و " گروهبان قندلی" ، مورد آخر سرمربی تیم ملی شدند و نتیجه آن شد که در مرحله ⅛ نهایی مسابقات جام ملتهای آسیا به زینت حذف آراسته شدیم .


پ . ن : « تست دموکراسی » نام فیلمی از محسن مخملباف است .